دارم افسرده ترین ادم دنیا میشم ... - تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 5:51
قصه ی بودنِ من ،قصه یِ تکراری بودشب و روزم مثلِ آسمونِ رگباری بودمن واسه خودم که زندگی نکردم هیچوقتزندگی نکردنِ من همیشه اجباری بودبغضی توو سینم که ، بشکنه دریا میشم این روزا بدجوری دارم تک و تنها میشم
بن بست ! - تاریخ: 1399/9/9 ساعت: 5:51
نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته دیگر بیش از این ممکن نیست ....به همین مناسبت نه حوصله شکایت و چسناله دارم و نه می توانم خودم را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم....فقط یک جور محکومیت قی آلودی
نجات دهنده در گور خفته است .... - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 16:40
قبلنا برای هر مناسبتی با ذوق و علاقه پستی درست میکردم برای انتخاب عکس و کیفت و ابعادش و متن و خط و رنگ و اندازه و ....برای همه ی اینا ساعتها درگیر میشدم که یه پست خوشگل درست کنم و بزارم توی وب بعد از
هیچ پایانی مهم نیست .... - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 4:08
از هم بپاشانم به آسانی، مهم نیستاین ها برای هیچ طوفانی مهم نیستآغوش من مخروبهای رو به سقوط استدیگر برایم عمق ویرانی مهم نیستبا درد خنجر، درد خار از خاطرم رفتبعد از تو غمهای فراوانی مهم نیستیک مُرده
بی تفاوت... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:22
بیتفاوت,ی شبیه سرماست.از بافتهای سطحی پوست آغاز میشود .و در اعماقِ حفرهی سینهات جای دنجی برای خودش پیدا میکند تا سرِ فرصت دور قلبت تار بزند.تا سر فرصت پیچک وار دورِ ساقهای پا بپیچد و جوانهه
سکوت ...! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:22
سکوت برای من قدرت خاص خودش را داشت ...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:22
مرگ من روزی فرا خواهد, رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبارآلود و دوریا خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد, رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایه ی زامروزها،
فراموشی ... - تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 4:50
دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیزفقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ستکه بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست... پ ن : حسرتِ هماغوشی ...
اخرین پیراهن ...! - تاریخ: 1397/4/2 ساعت: 11:34
یه تیکه هایی از وجودم که رفتبا هر چیزی که میشد جاشو پر کردمشدم &#
ستاره های مقوایی ! - تاریخ: 1396/9/10 ساعت: 16:25
ستاره های عزیز ستاره های مقوایی عزیز وقتی در آسمان دروغ وزیدن میگیرد دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟ ما مثل مرده های هزاران هزار ساله بهم میرسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد ... ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد
پاییز در راه است ...! - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 18:52
پیش رویم :چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانیسینه ام :منزلگه اندوه و درد وبد گمانیکاش چون پاییز بودم...| فروغ فرخزاد |پ ن : باید به خرمالوهای کال سربزنم،به انارهای سبز به آدمهای ناپخته به آنها که هنوز عاشق نشده اند بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتادبگویم که پاییز در راه است...!ومن ع...
پاییز ! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:59
پاییز فصل عاشقی بود و نفهمیدی این راز پشت تیرگی ابر می مونه ...!! امیر عظیمی _ زمستون
عصیان - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 12:50
بر لبانم سايه ای از پرسشی مرموز در دلم درديست بی آرام و هستی سوز راز سرگردانی اين روح عاصی را با تو خواهم در ميان بگذاردن، امروز گر چه از درگاه خود می رانيم، اما... فروغ فرخزاد پ ن : تولد دوتا از دوستای خوبم بود که من نتونستم بهشون تبریک بگم بهار و یگانه ی عزیز
برون شو! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
برون شو ای غم از سینه ، که لطف یار می آید تو هم ای دل ز من گم شو ! کهآن دلدار می آید ... مولانا
دل رفت از این خانه ...! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
من خنده زنم بر دل ،دل خنده زند بر من اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ، ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾ
كه اندر نبرد عشق كسي ميبرد كه باخت !! - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
ازساعتي كه ديده تو را ديد و دل شناخت چشمت بناز و غمزه . آتنا . دلم نواخت !! اشكم نشاند آتش رشگ رقيب ليك زآن پس كز آتش غم هجران تنم گداخت گيرم كه زيد و عمر به روي تو باخت دل چون من كسي بچشم سياه تو دل نباخت !! بسيار كس كه لاف شناسايي تو زد ليكن نه هيچكس ز منت خوبتر شناخت چون من كه تاختم بسر اندر مص
پلاسکو - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ؟با دل سوخته از حسرت باران چه کنم؟ با جگر های پریشان شده از رفتن تو با پدر گفتن یک کودک گریان چه کنم ؟ با صدای زن و فرزند تو وخانه ی تو با غم تازه در این کلبه ی احزان چه کنم ؟ چشم ها گشته دوتا در غمت ای خوب وطن با غم خفته در این شهر و بیابان چه کنم ؟ با تن سوخته در
دست عشق - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
دست عشق از دامن دل دور باد!میتوان آیا به دل دستور داد؟میتوان آیا به دریا حکم کردکه دلت را یادی از ساحل مباد؟موج را آیا توان فرمود: ایست!باد را فرمود: باید ایستاد؟آنکه دستور زبان عشق رابیگزاره در نهاد ما نهادخوب میدانست تیغ تیز رادر کف مستی نمیبایست داد...
ماهی قرمز - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 19:35
نترسون منو از آیینه نگو هراسی ندارم اعتراف كنمبه قرآنی كه پیشه روی منه میخوام قلبمو با دلت صاف كنم میخوام قلبمو با دلت صاف كنم به عطر گلای مریم خونمون به اسفندی كه داغ داره تازه شه همش زیر لب دعا میكنم حضورت تو قلبم بی اندازه شه چقدر خوبه حالم با حاله تو چقدر خوب رسیدم به این آرزو سكوت میكنم نوبته
به چیز های قشنگی که هست ...فکرکن ! - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 5:40

برچسب‌های مرتبط

تیمم به چه چیزهایی صحیح است | از آتنا گفتن عذاب النار دیدی | اشتباهی که همه عمر | اشتباهی جمشید | اشتباهی عاشق شدم | دل به پاییز نسپرده ایم | شعر دل به پاییز نسپرده ایم | ولي دل به پاييز نسپرده ايم | خودت باش شعر | خودت باش نقش بازی نکن