
گاهي ديوانگي ام گل ميكند، مي خواهم بروم دور ، خيلي دور ، يك جايي كه خودم را فراموش بكنم ، فراموش بشوم ، گم بشوم ، نابود بشوم ميخواهم از خود بگريزم بروم خيلي دور ... بك جايي كه كسي مرا نشناسد،كسي زبانم را نداند. مي خواهم همه چيز را در خود حس بكنم. اما ميبينم براي اين كار درست نشده ام . نه ، من لش و تنبل هستم . اشتباهي به دنيا آمده ام . صادق هدايت ...
ادامه مطلب
چهره ات روی آب شناور است ... شناور است روی اب تختخوابت،میزت ،تلفن ات روزنامه ها ،کتاب ها،گیتار... تمام اشیا ی خانه ات روی آب شناور است... گذشته ... از پشت پرده اشک این گونه دیده می شود......
ادامه مطلب
مي دانی گاهی نميشود كسی را فراموش كرد ! هر بار كه كسی اسمم را با تعجب خطاب می كند ، با لبخند معنيش را می پرسد تو جلوی چشمانم ظاهر می شوی ! كاش هيچ وقت اسمم را نمی دانستی تا با لحن مخصوصت خطابم كنی ... مثل همين چند لحظه پيش كه باز اسمم آغاز خيالت شد ! آخر چقد ميشود جلوی يك احساس را گرفت ! آدم است ديگر دلش ميخواهد به خودش دروغ بگويد و باورش كند ... می دانی چيست خوش حالم كه به حرفم رسيدی اينكه باور كردی احساس تنفر بهتر از بی تفاوتی است ! مرز بين عشق و تنفر يك تار مو است اما با بی تفاوتی يك دنيا فاصله دارد ! من می توانم نسبت به تو بی تفاوت باشم چون از ...
ادامه مطلب