
من خنده زنم بر دل ،دل خنده زند بر مناینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ،ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ... ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ،ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾ...
ادامه مطلب
مجادله ی عجیبی است میان من و حضورِ مبهمی که در شقیقه هایم در بند بند انگشتانم یا پشتِ چشمهایم خانه کرده به هر پهلو که میچرخم کابوسِ یک زن خودش را به خوابِ من میزند در کشاکشِ کدام دلخوشی اسیر شدهام ... هنوز نمیدانم... نیکی فیروزکوهی...
ادامه مطلب
روزیکه به مردی برخوردی که یاخته های تنت را به شعر بدل کند وبا پیچش ، موهایت شعر بسازد روزیکه به مردی برخوردی که قادرت کند _ مثل من _ با شعر حمام کنی سرمه بکشی و موهایت را شانه کنی آن روز می گویم تردید نکن ! با او برو مهم نیست مال من باشی یا او مهم این است مال شعر باشی... نزار قبانی ...
ادامه مطلب