
از هم بپاشانم به آسانی، مهم نیستاین ها برای هیچ طوفانی مهم نیستآغوش من مخروبهای رو به سقوط استدیگر برایم عمق ویرانی مهم نیستبا درد خنجر، درد خار از خاطرم رفتبعد از تو غمهای فراوانی مهم نیستیک مُرده...
ادامه مطلب
نترسون منو از آیینه نگو هراسی ندارم اعتراف كنمبه قرآنی كه پیشه روی منه میخوام قلبمو با دلت صاف كنم میخوام قلبمو با دلت صاف كنم به عطر گلای مریم خونمون به اسفندی كه داغ داره تازه شه همش زیر لب دعا میكنم حضورت تو قلبم بی اندازه شه چقدر خوبه حالم با حاله تو چقدر خوب رسیدم به این آرزو سكوت میكنم نوبته ...
ادامه مطلب
روزیکه به مردی برخوردی که یاخته های تنت را به شعر بدل کند وبا پیچش ، موهایت شعر بسازد روزیکه به مردی برخوردی که قادرت کند _ مثل من _ با شعر حمام کنی سرمه بکشی و موهایت را شانه کنی آن روز می گویم تردید نکن ! با او برو مهم نیست مال من باشی یا او مهم این است مال شعر باشی... نزار قبانی ...
ادامه مطلب
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر خیال او چو ناگه در دل آید ...
ادامه مطلب
می خواهم خیال کنم آنکه دوستش داری منم, همانکه برایش شعر می گویی که دلتنگِ آغوشش می شوی که...دیگر تابِ دلتنگی ات را ندارم تابِ غصه هایت را بگذار خیال کنم آنکه دوستش داری منم آنوقت آمده ام برای هر دومان چای دارچین ریخته ام تو سرت را میان آغوشِ کوچک من جا کرده ای و تمام بغض مردانه ات را ... بگذار این معامله بین خودمان بماند تمامِ شهر خوابند قرارمان کنار شمعدانی های خیال من اشکهایت برای من ، بگذار شانه های کوچکِ من از آنِ تو باشد تو فقط بیا ... تمامِ غصه هایت را به قیمتِ جان خریدارم لبخندت را گران تر می خرم آن وقت تمامش را یکجا به نامِ خودت می زنم توفقط بگ...
ادامه مطلب