
ازساعتي كه ديده تو را ديد و دل شناخت چشمت بناز و غمزه . آتنا . دلم نواخت !! اشكم نشاند آتش رشگ رقيب ليك زآن پس كز آتش غم هجران تنم گداخت گيرم كه زيد و عمر به روي تو باخت دل چون من كسي بچشم سياه تو دل نباخت !! بسيار كس كه لاف شناسايي تو زد ليكن نه هيچكس ز منت خوبتر شناخت چون من كه تاختم بسر اندر مص...
ادامه مطلب
گاهي ديوانگي ام گل ميكند، مي خواهم بروم دور ، خيلي دور ، يك جايي كه خودم را فراموش بكنم ، فراموش بشوم ، گم بشوم ، نابود بشوم ميخواهم از خود بگريزم بروم خيلي دور ... بك جايي كه كسي مرا نشناسد،كسي زبانم را نداند. مي خواهم همه چيز را در خود حس بكنم. اما ميبينم براي اين كار درست نشده ام . نه ، من لش و تنبل هستم . اشتباهي به دنيا آمده ام . صادق هدايت ...
ادامه مطلب
در روزگاری که چه خودت باشی چه به شکل دیگران تورا آنطور که دوست دارند تعبیر می کنند ... خودت باش ! بگذار بگویند احمق است...!! + شایدم خیلی چیزای دگ بگن ... بگن به درک ....!...
ادامه مطلب
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر خیال او چو ناگه در دل آید ...
ادامه مطلب
چه چیز در این جهان غریبانه تر از زنی ست که تنهایی اش را بغل می کند و می پوسد اما حاضر نیست کسی را دوست بدارد؟ ...
ادامه مطلب
یا اباعبدالله درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین! بی تو بودن درد دارد؛ می زند من را زمین......
ادامه مطلب
+من هنوزم آبنبات چوبی دوس دارم ... ...
ادامه مطلب
حال مرا از باد بپرس... آخرین بار که بوسه هارا به دستش سپردم پاییز بود...! و غروبی به رنگ آتش... ...
ادامه مطلب
دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است... ...
ادامه مطلب