
مرگ من روزی فرا خواهد, رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبارآلود و دوریا خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد, رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایه ی زامروزها،...
ادامه مطلب
ازساعتي كه ديده تو را ديد و دل شناخت چشمت بناز و غمزه . آتنا . دلم نواخت !! اشكم نشاند آتش رشگ رقيب ليك زآن پس كز آتش غم هجران تنم گداخت گيرم كه زيد و عمر به روي تو باخت دل چون من كسي بچشم سياه تو دل نباخت !! بسيار كس كه لاف شناسايي تو زد ليكن نه هيچكس ز منت خوبتر شناخت چون من كه تاختم بسر اندر مص...
ادامه مطلب
دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است... ...
ادامه مطلب