دلنوشته

متن مرتبط با «من زنم را دوست ندارم» در سایت دلنوشته نوشته شده است

مرگ من روزی فرا خواهد رسید ...

  • نیلوبلاگ

    مرگ من روزی فرا خواهد, رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستانی غبارآلود و دوریا خزانی خالی از فریاد و شورمرگ من روزی فرا خواهد, رسیدروزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگرسایه ی زامروزها،...

    ادامه مطلب
  • فراموشی ...

  • نیلوبلاگ

    دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیزفقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ستکه بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست...پ ن : حسرتِ هماغوشی ......

    ادامه مطلب
  • اخرین پیراهن ...!

  • نیلوبلاگ

    یه تیکه هایی از وجودم که رفتبا هر چیزی که میشد جاشو پر کردمشدم &#...

    ادامه مطلب
  • پاییز در راه است ...!

  • نیلوبلاگ

    پیش رویم :چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانیسینه ام :منزلگه اندوه و درد وبد گمانیکاش چون پاییز بودم...| فروغ فرخزاد |پ ن : باید به خرمالوهای کال سربزنم،به انارهای سبز به آدمهای ناپخته به آنها که هنوز عاشق نشده اند بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتادبگویم که پاییز در راه است...!ومن عاشقانه منتظرم...!! ...

    ادامه مطلب
  • دگ حس نوشتن ندارم ...!

  • نیلوبلاگ

    جهانی که نشد اباد هرگز به ویران کردنش اباد کردم... +یاحق ...

    ادامه مطلب
  • در این سرما و باران یار خوشتر ...

  • نیلوبلاگ

    در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر خیال او چو ناگه در دل آید ...

    ادامه مطلب
  • ...من زنم

  • نیلوبلاگ

    سیمین دانشور...

    ادامه مطلب
  • !...می خواهم خیال کنم آنکه دوستش داری منم

  • نیلوبلاگ

    می خواهم خیال کنم آنکه دوستش داری منم, همانکه برایش شعر می گویی که دلتنگِ آغوشش می شوی که...دیگر تابِ دلتنگی ات را ندارم تابِ غصه هایت را بگذار خیال کنم آنکه دوستش داری منم آنوقت آمده ام برای هر دومان چای دارچین ریخته ام تو سرت را میان آغوشِ کوچک من جا کرده ای و تمام بغض مردانه ات را ... بگذار این معامله بین خودمان بماند تمامِ شهر خوابند قرارمان کنار شمعدانی های خیال من اشکهایت برای من ، بگذار شانه های کوچکِ من از آنِ تو باشد تو فقط بیا ... تمامِ غصه هایت را به قیمتِ جان خریدارم لبخندت را گران تر می خرم آن وقت تمامش را یکجا به نامِ خودت می زنم توفقط بگ...

    ادامه مطلب
  • !...نمیدانم کدام را راضی کنم

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم کدام را راضی کنم..."دلی" که میخواهد عاشق باشد یا "عقلی" که میخواهدعاقل باشدمن، لای کتاب زندگیمانده ام؛لای فصلی بدخط و تلخبنام "تحمل"کاش آدمی میتوانست"دلش" را بهصندوق امانات بسپارد،و با اولین قطاربه تعطیلات برود... ...

    ادامه مطلب
  • ...باد مرا با خود برده است

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود برده است... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    در این سرما و باران یار خوشتر | در این سرما و باران یار خوشتر گنجور | من زنم | من زنم همزاد بارون | من زنم وبه همان اندازه | من زنم زیبا شیرازی | من زنم آزادگی پیراهنم | من زنم را دوست ندارم | من زنم كوهي از نياز | من زنم زن زمستون