
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر خیال او چو ناگه در دل آید ...
ادامه مطلب
حال مرا از باد بپرس... آخرین بار که بوسه هارا به دستش سپردم پاییز بود...! و غروبی به رنگ آتش... ...
ادامه مطلب